شاه گل فیلم نت
پانصد گل یا پوچ باز، هزار مشت باز نشده و هزاران روياى نزيسته
استاديوم تاريخى امجديه، ميزبان بزرگ ترين گردهمانى گل يا پوچ بازاى ايران، وارثان این بازى اصيل ايرانيه، كسایی كه حالا اومدن ثابت کنن امانت دار خوبى براى اين بازى هستن
البته هنوز نمی دونن قراره وارد چه ماجرایى بشن وتصور مى كنن فقط قراره گل ياپوچ بازى كنن: اما چالش هاى غير منتظره اي پيش روشونه وفقط وفقط سه نفراز اين ماراتن سربلند بيرون ميان- اين سه نفر بايد درطى مراحل هفت گانه اى كه مهارت هاى مختلف يك گل يا پوچ باز ماهر رو میسنجه، خودشون رو اثبات كنن.
درپايان، هر كدوم ازاين سه برگزیده، بايد دو گل يا پوچ باز ديگه رو انتخاب كنه وتيم خودش رو تشكيل بده بعد، اين سه تيم مى تونن وارد مسابقه اصلى بشن و بابزرگان اين بازى رقابت كنن
داستان بازی شاه گل و گل یا پوچ فیلم نت
ناصرالدین شاه قاجار شبها با لباس مبدل راه قهوه خانه در پیش میگرفت تا گل یا پوچ بازی کند اما بخت یارش نبود و باخت از پی باخت خشم شاه را برانگیخت کار مملکت آنچنان به مخاطره افتاد که صدر اعظم تیزبین برای.
سامان دادن به اوضاع روزی انگشتری به شاه داد و گفت که اگر آن را به انگشت کند در گل یا پوچ دیگر هیچ دستی او را شکست نمی دهد اما این راز باید بین من و شما بماند زان پس شاه چنان نگاهش تیز شد که دست حریفان را خواند و گل را هر بار یافت بازی هر شب بزرگتر شد ۱۰ نفر شاه هر بار پیروز میشد.
و قهوهخانهها پر شد از افسانه مردی که هرگز نمیبازد شاه سرمست از پیروزی و غرور مشتش را بالا برد و فریاد زد من اینجا هم سلطانم غوغایی برپا شد و زمزمهها برخاست پس این مرد قبله عالم است و اقبالش انگشتان.
فتنهای برپا شد و درباریان به صرافت تصرف حلقه افتادند توطئهها چیدند دستها به خون آلوده شد و صدراعظم به قتل رسید راز انگشتر با او به گور رفت.
به شاه فشرده شد
سرانجام خزانهدار که وسوسه امانش را بریده بود انگشتر را از صندوقچه شاه ربود پس در رویای فتح به میدان بازی شتافت اما به محض آنکه نگاه حریف به دست خزانهدار افتاد فریاد زد این همان انگشتر همایونی نیست جنگ در گرفت و خون شد حلقه انگشتر به زمین افتاد.
مقابل پای تاجری امین غلطید تاجر قصد بازگرداندن انگشتر به سلطان کرد اما پیش از آن موعد شاه کشته شد پس انگشتر را سالها چون امانتی گران بها نگاه داشت و نگین در خاندانش دست به دست گشت تا رسید به روزگار ما که آخرین وارثش وصیت کرد روزگار در دست سلطان قران بود.
و کام او را از پیروزی شیرین میکرد
حالا وقت آن است که این میراث را به عرصه رقابت بسپارید تا برسد به شایستهترین دست کسی که دلش از کینه و حرص پیراستهتر است و چنین شد که بساط بازی شاه گل برپا شد.
مقاله بازی گل یا پوچ به روش فیلیمو
مقاله پک بازی گل یا پوچ به روش مدیری
مقاله خرید پکیج کامل بازی گل یا پوچ